خاطرات تلخ و شیرین دانشجویی - داروسازی ساری

دانشکده داروسازی ساری

خیلی وقته عادت کردم وسط تولد یکی از بچه ها تو خوابگاه مسئول خوابگاه بیاد و دعوا و تهدید کنه.

 خیلی وقته عادت کردم یه مسئول اشتباه راهنماییم کنه. خیلی وقته به بی مسئولیتی خیلی ها عادت کردم.

دیگه یاد گرفتم به قول خیلی ها نمی شه اعتماد کرد. دیگه کاملا می دونم جهت حرفای خیلی ها بسته به منافع شخصیشونه و خیلی راحت عوض می شه. ملکه ذهنم شده لطف زیاد به خیلیا یعنی حماقت. دیگه به دیدن همه جور رفتاری عادت کردم.

از سرو صدای نصفه شب گرفته تا مسخره کردن قیافه و لباس اون یکی و لهجه فلانی.

شنیدن همیشگی چرت و پرتای تلفنی واسه سرگرمی به خاطر یه خلا همیشگی.

 لبخند زدن جلوی حرفای یه استاد یا آدمای رده بالاتر وقتی با همه حرفاشون کاملا مخالفی. این که بدونی بحث فایده ای نداره. بدونی که نمی تونی نظر شخصیتو رک بگی و احساس نفرتتو پنهان کنی. همه رو یاد گرفتم.

این که بعد از ظهر خودمو با گذروندن واحدای اجباری و بی ربط بگذرونم.

نگاه کردن منظره ها از شیشه اتوبوس و گوش دادن به یه موزیک که از اینجا دورم کنه .. بچه های گدا که همیشه جاهای ثابت خودشون میان بالا تو اتوبوس و تا راننده میاد بالا بیرونشون می کنه هم دیگه اهمیتی ندارن.

همیشه خاصیت همیشگی شدن همینه.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٥ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط بیگانه نظرات () |

2واحد کارآموزی داروخونه یعنی دیدن همه درسایی که ساعت ها وقت صرفشون کردم و خیلی هاشو فراموش کردم.

یعنی وقتی کنار استادمون تو داروخونه ایستادیم که مشاوره با مریضو ببینیم خیلی از صحبت ها به لهجه مازندرانی انجام شد.

دکتر علا می گفت از حرف زدن با مریضا می شه خیلی چیزا رو یاد گرفت. بعد یه خانمی اومد نسخه کرم کلوتریمازول بود د.ع پرسید دکتر برا چی نوشت؟ خانومه گفت من چه می دونم لابد تشخیص داده نوشته دیگه.لبخند

یه نسخه دیگه هم بود که ریتالین داشت و وقتی اسم بیمارو صدا زدن یه پسر بچه که داشت گوجه سبز می خورد اومد و اصلا به د.ع نگاه نمی کرد و جواب سوالاشم نمی داد.خنثی

یادمه یه روز یکی از دانشجو های سال بالاتر دنبال یه نفر می گشت که یه روز به جاش بره دارو خونه. وقتی یکی از دوستامو پیدا کرد بهش می گفت: اصلا نگران هم نباش خانم دکتر... هر چی بلد نبودی از فلانی (نسخه پیچ اونجا) بپرس.نیشخند

دست خط بد بعضی از دکترا و تجربه و آشنا بودن به انواع دز ها و شکل های دارویی درسته ولی مسئول فنی کلی اطلاعات به غیر از این ها لازم داره که خیلی هاشو تو دانشگاه خوندیم ولی چون در عمل ندیدیم فراموش کردیم. انگار یه جایی بین همه اون درس های تئوری تا واقعیت تا به حال خالی بوده.

یعنی فاصله هست از نوشتن عوارض یه دارو تو برگه امتحان تا یه توضیح لازم به زبان ساده برای بیمار.

از همه این ها گذشته از آزمایشگاه های فارماسیوتیکس دانشکده هم تا آشپزخونه محل ساخت دارو های ترکیبی داروخونه تفاوت زیاده. آب شیر تصفیه همون آب مقطر آزمایشگاست. قاشق و چنگال کار هم زن آزمایشگاهو انجام می دن. تو آشپز خونه باید تو کاسه زیر سماور آب جوش ریخت و به جای بن ماری استفاده کرد.

در مجموع 2 واحد کار آموزی دارو خونه یعنی دیدن فاصله حرف تا عمل.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٦ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط بیگانه نظرات () |

کلاسای دو ساعته پست سر هم

کنفرانس ها و ترجمه اجباری

یا کنسل شدن و عقب افتادن امتحانای حذفی

یا گزارش کارای ده صفحه ای

یا اون روزی که استاد یه ربع قبل امتحان گفت سوال در نیاوردم امتحان نمی گیرم دعوا هم کرد

یا اون روزی که ساعت 8 سر کلاس رفتیم و استاد فکر کرد ما بچه ایم با بهانه مسخره از کلاس قهر کرد رفت بیرون یه ذره هم واسه این همه دانشجو که سر کلاس نشسته بودیم ارزش قایل نشد و توقع داشت فقط واسه اون جلسه 15 صفحه از کتاب رفرنس بخونیم

یا روز امتحانش که لذتش از بلد نبودنمون کاملا مشخص بود

یا اون روزی که ازمون امتحان عملی گرفتن و یکیشون راه می رفت منفی می ذاشت و می گفتن چرا استرس دارین

یا اون روزی که تو سالن مطالعه خوابگاه داشتیم درس می خوندیم از طرف دانشگاه اومدن بازدید خانومه راه می رفت تو سالن مطالعه می گفت آخی... شام نخوردین...آخی !

فقط به خاطر بیست واحد بود.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط بیگانه نظرات () |


Design By : Pichak